ناصر الدين منشى كرمانى
15
سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )
مقاعد الأصفياء . و در زمان جور و تغلب عبد الملك بن مروان غضبان بن قبعثرى كه او را جهت استخبار اخبار عبد الرحمن بن اشعث و خوارج بكرمان فرستاده بودند در جواب سؤالى كه حجاج بن يوسف عليه ما يستحق از وى كرد مشتمل بر استعلام كيفيت احوال كرمان گفت : ماؤها و شل و تمرها دقل و اهلها بطل ان قل الجيوش بها ضاعوا و ان كثروا جاعوا حجاج بدين سبب از ضبط و تصرف آن ولايت نافر و معرض گشت و گفت تركت لأهلها . و در شهور سنهء عشر و ثلثمايه كه رياض جهان بانوار و ازهار معدلت و نصفت ملوك آل سامان مخضر و ناضر بود و مشام جهانيان برايحهء داد و دهش ايشان معطر ابو على محمد ابن الياس كه از عيار پيشگان خراسان بود سلسلهء رغبت را در استخلاص كرمان تحريك داد و آن ديار را مصفى گردانيد و رقبهء تمرد ايشان در ربقهء طاعت كشيد و مدت سى و هفت سال كسوت ملك كرمان بطراز امر و نهى او مطرز بود و باغ سيرگانى و ديه بعليا باد و سراى اندرون شهر از بناهاى اوست و ازين بيت كه بر سقف قلعهء كوه نبشسته بودند استدلال مىكنند كه آن هم از مستحدثات او شايد بود و هو : بناك ابن الياس و حلك غيره * كذا الدهر يمضى تارة و يعود و چون اركان و اعوان دولت و جمهور خواص و عوام ولايت را از طول مدت و تمادى ايام از حكومت او دل بگرفت و بر استجداد حاكمى ديگر مصر بايستادند پسرش يسع را كه بجمال شهى و رواء وضى و لقاء بهى نادرهء زمان بود و در قلعهء محبوس و مقيد بلطايف حيل از قيد اسار و حبس اضطرار مطلق العنان خليع العذار گردانيدند و بر متابعت او مبايعت نمودند و بر توليت و اميريش متفق الهمه مجتمع الكلمه گشتند ، فوافقوه بايمانهم طائعين و حالفوه بأيمانهم مبايعين . و ابو على را از دار الامارة با قبح صورت ازعاج و اخراج كردند و يسع را بعد از تمكن و استقرار در ولايت بر قمع برادر خود سليمان و طردش از ولايت سيرجان شيطان غرور در آشيان دماغ بيضه نهاد و سكر شباب و جنون بطربل سابقهء قضا و قدر او را در ورطهء بلا و خطر انداخت تا قصد مملكت پادشاهى چون عضد الدوله و تاج المله ابو شجاع فنا خسرو بن ركن الدوله ابى - الحسن على بن بويه كرد ، و او شاهنشاهى بود بجلالت قدر و نباهت امر از ملوك روزگار ممتاز و بمناعت جانب و خشونت حد بر خسروان كامكار سرافراز ، و يسع برين عزيمت از سيرجان به شهر بابك و حدود مروست رفت و بعد التقاء الفريقين مفلوك و منهزم بازگشت كالعير طلب القرنين ضاع الاذنين فى امان من لباس الظلام راه خراسان و بخارا گرفت و در آن اقطار و آفاق بعد از تجرع شربتهاى مر المذاق و محنتهاى حسن المساق سپرى شد